ویژگی های انقلاب اسلامی در مقایسه با الگوی ترقی و وجه تمایز آن
هدف اساسی الگوهای توسعه این بود که جوامع بی طرف را به غرب نزدیک کنند نا از این طریق، منافع آنها در مقابل کمونیسم به خطر نیفتد در این دوران برای رسیدن به توسعه، لازم بود تحولات فرهنگی و ارزشی در جامعه ایران اتفاق افتد تا فرهنگ موجود را متناسب با فرهنگ توسعه به پیش برد. برای این منظور، ایجاد تحوالت فرهنگی از سوی مجریان برنامه توسعه، امری ضروری بود. بنابراین، پهلوی دوم در راستای پیشبرد اهداف توسعه، تلاش های پدر خود را ادامه داد تا از یک سو مقدمات مشروعیت بخشی به خود و از سویی دیگر زمینه اجرای الگوهای تحمیلی توسعه را رد ایران فراهم آورد تا ساختار اجتماعی ایران، همسو با منافع غرب پیش رود.
در این دوران، نظر پردازان مکتب مدرنیزاسیون –که یکی از الگوهای توسعه به شمار می رود- معتقد بودند جهان سوم (با به تعبیر انها جوامع سنتی)، ضرورتاً ناچارند حرکت به سمت مدرن شدن را در مسیری که غرب پیموده است، آغاز کنند از نگاه آنان، جامعه مدرن با زوال جامعه سنتی به وجود می آید که در نتیجه آن، اقتصاد معیشتی (مبتنی بر کشاورزی)، فرهنگ سنت گرا و نیز نظام سیاسی (بر مبنای الیگارشی) از بین می رود و به جای آن، نظام اقتصاد صنعتی و سرمایه داری فرهنگ مدرن می نشیند و از سویی طبقه متوسط نوین و نظام مردم سالارانه نیز گسترش می یابد (هزاوه ای، 1385: 167) برای رسیدن به این هدف، برنامه مدرنیزاسیون غربی در ایران با پنج برنامه توسعه اقتصادی- اجتماعی از اواسط دهه 1320 تا سال 1356 اجرا شد.
محمد رضا پهلوی از همان آغاز، آشکار الگوی راهبردی خود را بر سیاست ها و اقدامات پذیرش استوار کرد؛ موضوعی که در بسیاری از سخنرانی های وی به صراحت آمده است. (پهلوی، بیتا: 53) بدین ترتیب، غرب گرایی پهلوی دوم از اساس و به صراحت در تعارض با مبانی دینی بود. در عین حال، آنچه که در دوره پهلوی دوم در قالب «شبه ترقی» غربی روی داد، همانند عصر پهلوی اول، به دنبال چپاول ایران و به عنوان ابزاری برای وابستگی به کار گرفته شد.
فرآیند تکاملی الگوی پیشرفت اسلامی و شکل گیری انقلاب اسلامی:
با توجه به شرایط پیش آمده، برای ایرانیان در دو قرن اخیر، آنها تلاش کردند تا از وضعیت ضعفی که بخشی از آن به دلیل سلطه استعمار و بخشی دیگر به سبب سیطره حاکمان نالایق اسلامی بود بیرون بیایند در این تلاش، متفکران و مصلحان دینی به دنبال استفاده از آموزه های اسلامی برای برون رفت از بخران در جوامع اسلامی و بازگشت مجدد به شکوه گذشته بودند از این پدیده به عنوان بیداری اسلامی نیز یاد می شود. (ولایتی، 1385: 4/35-23) بدون شک، حوادث، جنبش ها، شخصیت های گوناگون و اراده ملت ایران در این بیداری نقش بسزایی داشته است. بیداری به نوبه خود تإثیر فراوانی به تقویت الگوی پیشرفت اسلامی داشت.
یکی از نقاط عطف و آغازین بیداری اسلامی در ایران معاصر که تقویت و تکامل الگوی پیشرفت را به دنبال داشت، جنگ های ایران و روس در دوران قاجار بود. حفظ اساس اسلام و دین در مقابله با استبداد داخلی یا به کار بستن قاعده «فی سبیل الله» بر اساس آیه
ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا. (نساء 4: 141)
خداوند هرگز راهی برای تسلط کافران بر مومنان قرار نداده است.
در رویارویی با استعمارگران خارجی، است. این مواجهه و برخی تحولات اجتماعی، موجب حضور مراجع تقلید و نیروهای مذهبی در عرصه مقابله با دشمن خارجی شد (ولایتی، 1385: 225)
از سویی دیگر، پس از پایه گذاری مکتب اصولی، عالمان شیعه با پدیده ای به نام استعمار خارجی رو به رو شدند و با تکیه بر قاعده فقهی «فی سبیل» در برابر آن، موضع گرفتند به همین ترتیب، در تفکر نوین انقلابی شیعه، تفسیرهای «دعوت کننده به آرامش»، «انفعال» و «تسلیم» کنار نهاده شد و روحیه انقلابی و مبارزه، جای آن را گرفت. (هنری لطیف پور، 1376: 170)
چنین وضعیتی، چندی بعد زمینه ای برای جنبش تکاپو که به عنوان اولین مقاومت همگانی در برابر استبداد و بر مبنای نفی استعمار است را فراهم کرد. این نهضت بیش از دیگر جریان های سیاسی و مذهبی نقش بیدار گرانه داشته و در روند تکاملی الگوی پیشرفت اسلامی نقش موثری ایفا کرده است. این اهمیت به دلایل گوناگونی بود؛ مانند گستره جغرافیایی، وحدت در حرکت، نفوذ مرجعیت شیعه، غیاب روشنفکران و اصلاح طلبان در جریان نهضت، گسترش شبکه اطلاع رسانی میان نهادهای مذهبی و نیز پیروزی جریان سیاسی –مذهبی بر استبداد داخلی و استعمار خارجی. این واقعه ضد استبدادی و ضد استعماری، بر روند تکاملی بیداری اسلامی و پیشرفت، آثار فراوانی بر جای نهاد. (همان: 225)
پس از تجربه تنباکو، زمینه جنبش عدالت خانه به منظور تؤسیس نهاد قانونی و قانون گرایی شکل گرفت که به مشروطیت انجامید در میان علما و مردم، اختلافی برای فهم معنا و ضرورت عدالت خانه نهادی بومی و همه فهم به شمار می رفت، وجود نداشت و از این رو همگان به صورتی یکپارچه در مسیر تحقق آن می کوشیدند در این زمینه، علما و مردم خواستار تشکیل نهادی بودند که برگرفته از اسلام و منطبق بر آن باشد و بتواند از ظلم ها بکاهد و عدالت را بگستراند.
اما در عین حال، بنا به دلایل مختلف که یکی از آنها نگرش روشنفکران می باشد، نگاه ترقی غربی در این دوران حاکم شده و جنبش اصیل، به انحراف رفته و همچنین زمینه ای برای شکست مشروطیت و حاکمیت استبداد شد.
الگوی پیشرفت پس از شکست نهضت مشروطه و غالب شدن «ترقی غربی» بر آن، تا مدت ها سرخورده شده و در انزوا فرو رفت. این وضعیت به ویژه در عصر پهلوی اول و با عنایت به ساختار استبدادی رضاخان، به وضوح دیده می شد و نتوانست فعالیت چشم گیری از خود نشان دهد این الگو علی رغم اینکه محدودیت های ایجاد شده از سوی دولت، به حرکت تکاملی خود ادامه داد.
تأسیس حوزه علمیه قم به کوشش آیت الله شیخ عبد الکریم حائری یزدی را می توان در این راستا تلقی کرد که عمده ترین نتیجه آن، انتقال مرکزیت مرجعیت شیعه از حوزه علمیه نجق به حوزه قم بود که تأثیرات بسیاری در جامعه و مردم ایران برجای نهاد. (بصیرت منش، 1376: 235و 236) دیری نپایید که این حوزه رد مبارزه با افکار کمونیستی و اقدامات ضد دینی رضاشاه معروف شد و خلأ موجود در پاسخ گویی به پرسش ها و نیازهای جامعه در امور دینی را پر کرد.
با پایان یافتن دوره شانزده ساله حکومت رضاخان، الگوی پیشرفت وتارد مرحله تازه ای شد و با توجه به شرایط سیاسی به وجود آمده پس از رضاخان، فرصت هایی برای حضور الگوی پیشرفت و چالش آن با شبه ترقی وابسته آغاز شد.
در این فضای نسبتاً آماده سیاسی، نیروهای مذهبی روحانی و غیر روحانی، کوشش خود را برای از میان بردن فضای ضد دینی تحمیل شده بر جامعه و احیای اندیشه دینی و بیداری اسلامی آغاز کردند در این میان، حوزه علمیه قم با وارد کردن نخستین نسل دانش اموختگان نو اندیش خود، حیات نوینی را برای هدایت مذهبی جامعه به ارمغان اورد.
ورود آیت الله بروجردی به عرصه مرجعیت نیز رخداد دیگر این دهه بود. ایشان در سال 1323 با ورود به حوزه علمیه قم، سرآغاز تحولی عظیم در مرجعیت شیعه شد.
یکی از مهمترین عرصه های ظهور الگوی پیشرفت، ملی شدن صنعت نفت است که رد راستای هویت خواهی و استقلال طلبی شکل گرفت. این نهضت، مهم ترین حرکت ضد استعماری دهه 1320 به شمار می رود. سخنرانی ها و فناوای آیت الله کاشانی، به مبارزه مردم مشروعیت دینی بخشید و از سویی با برهان های عقلی و شرعی خود، لزوم ملی شدن را نیز تبیین کرد. (گل بیدی، 1380: 220) قیام 30 تیر (1331 که با فتوای آیت الله کاشانی صورت گرفت و بر مبنای استقلال طلبی و نفی استعمار بود، گام موثری در تقویت این الگو داشت. این حرکت در واقع، اوج قدرت و نیرومندی مرجعیت شیعه و نهاد دینی در مسایل سیاسی با پیشینه نفی استعمار و سلطه بیگانگان در این دوره را می نمایاند این جنبش نیز همانند مشروطیت، تجربه های فراوانی را در اختیار گذاشت. از این پس نیز درخواست ها به گونه ای است که خواستار تحولاتی اساسی در ساختارهای حاکمیت می شود.
همچنین در این دوران، در دانشگاهها نیز که کانون برخورد افکار مختلف بود، تفکر دفاع از اسلام و هویت دینی و فراهم کردن زمینه ای برای رسیدن به پیشرفت بر مبنای دیدگاه های اسلامی بود. هدف این حرکت، پیراستن اسلام از باورهای نادرست و معرفی اسلام به عنوان دینی سازگار با علم، عدالت اجتماعی، برابری و آزادی بود که در ضمن، با جهل، ظلم و نابرابری و استبداد و استعمار نیز در تعارض است. (کریمیان، 1381: 120-115)
دهه های 1340 و 1350 با توجه به احیای تفکر دینی و روند تکاملی الگوی پیشرفت در تاریخ معاصر ایران و شکل گیری زمینه های پیروزی انقلاب اسلامی، جایگاه ویژه ای دارد. در این دو دهه، جریانی اصیل در شکل و محتوای حقیق آن، در عرصه تفکر نوین دینی پدید آمد که رهبر واقعی و بی منازع ان، امام خمینی(ره) بود.
در واقع، اغلب گروه های مذهبی درافتند مکه تنها راه نجات اسلام از تسلط مکتب های فکری رقیب، پرداختن به مبارزه ای عقیدتی- سیاسی و روی آوردن به مرجعیت دینی- سیاسی است. بی تردید این رویکرد با جهت گیری فکری قشرهای متوسط، میانه رو و روشنفکر جامعه نیز سازگاری بیشتری داشت. (بروجردی، 1378: 140)
اسلام سیاسی احیا شده به کمک آرای امام خمینی (ره) که به طور مشخص با انتشار کتاب «کشف الاسرار» رشد یافت، به تدریج اساس فعالیت و رقابت سیاسی شد و در طول دهه های 1340 و 1350 تا سال 1357 به صورت یک ایدئولوژی برتر درآمد.
همچنین بقراری حکومت اسلامی با الگوی «ولایت فقیه» در دیدگاه امام خمینی (ره)، فرآیند تکاملی الگوی پیشرفت اسلامی را رونق بسیاری بخشید اصول و مبانی این تفکر، حاکی از نفی صریح سلطنت و ارائه نظریه «ضرورت تشکیل حکومت اسلامی» برای رسیدن به اهداف متعالی بود.
قیام پانزده خرداد را می توان نمودار گرایش جدی تر روحانیان به فعالیت های سیاسی دانست. بازاریان نیز با چرخش از ایدئولوژی ملی گرایانه دهه های پیش، به سوی ایدئولوژی اسلام سیاسی به رهبری مراجع تقلید و روحانیان روی اوردند بدین ترتیب با قیام پانزدهم خرداد، پارادایم مذکور به جریان قدرتمندی بدل گردید.
از سال 1348 با طرح نظریه حکومت اسلامی از سوی امام خمینی (ره)، پارادایم پیشرفت اسلامی وارد مرحله تازه ای شد که در ان، علاوه بر خواسته های قبل که رد جنبش ها و قیام ها مطرح شده بود، شکل گیری دولتی اسلامی را به عنوان زمینه تی برای رسیدن به پیشرفت نفی شبه ترقی غربی وابسته، خواستار بود.
به این ترتیب، با این سیر تکاملی که بر مبنای استقلال خواهی و هویت خواهی شکل گرفت و حکومت اسلامی را راه برون رفت از مشکلات ایجاد شده در ترقی خواهی غربی می دانست زمینه ای برای بسیج سیاسی و شکل گیری انقلاب اسلامی و حرکت به سوی پیشرفت فراهم شد. لذا انقلاب اسلامی به عنوان نقطه عطف در الگوی پیشرفت به شمار می آید که از آن پس به پارادایمی مسلط بدل گردید.
از این منظر، انقلاب اسلامی که در نفی شبه ترقی غربی و در راستای هویت خواهی و استلال طلبی ایجاد شد، با خود الگویی به همراه داشت که پیشرفت را نه بر مبنای وابستگی به غرب، بلکه برپایه دلبستگی به هویت و فرهنگ خودی می دانست.
هرچند انقلاب اسلامی، اساساً به دنبال پیشرفت و نفی ترقی و شبه ترقی غربی بوده و در مقطعی از انقلاب نیز این نگرش حاکم بود، لکن پس از گذشت مدتی، جریان «ترقی غربی» با شیوه های مختلف و بعضاً با قرائت های دینی، راه نفوذ خود به جامعه را پیدا کرده و شاهد تنوع دیگری از چالش میان دو مقوله مذکور در برخی مقاطع تاریخی جمهوری اسلامی ایران هستیم.
چالش پارادایم ترقی غربی و پیشرفت اسلامی در عصر ج.ا. ایران
انقلاب اسلامی ایران به عنوان نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران، چالشی در برابر ترقی غربی وابسته و تلاشی در راستای حاکمیت پارادایم پیشرفت بود که البته پیگیری این آرمان ها با چالش داخلی و خارجی همراه بود. از جمله این چالش ها می توان به جنگ تحمیلی اشاره نمود که برخی از پتانسیل ها در این زمینه را صرف خود ساخت و البته فرصت هایی را نیز برای نظام فراهم آورد.
پس از پایان جنگ، کشور به لحاظ اقتصادی در وضعیت دشواری قرار گرفت که لازم بود به سرعت سامان یابد از این رو، نیاز به برنامه های ضربتی و کوتاه مدت برای باسازی و جبران خسارت ناشی از جنگ، به شدت احساس شد یکی از بحث های مطرح در این زمینه، استفاده از الگویی پیش ساخه برای باسازی کشور بود. به همین رو، در سطح سازمان برنامه و بودجه و نیز دستگاه های اجرایی دیگر، گام های نخستین برای تدوین برنامه ای با عنوان برنامه اول توسعه کشور برداشته شد (مومنی، 1374: 130)
در این زمان، تلاش هایی برای تحقق آرمان ها و اهداف انقلاب اسلامی صورت گرفت و هدف آن بر سازندگی و رفع مشکلات اقتصادی کشور پس از جنگ متمرکز گردید که در ذیل گفتمان سازندگی و توسعه اقتصادی مطرح می شود.
طرح برنامه ای به نام «برنامه تعدیل اقتثصادی» که از آن پس، در بسیاری از موارد، برنامه پنج ساله اول و دیگر برنامه های بعدی را تحت الشعاع قرار می داد، از جمله نکات مهم و در خور توجه در این زمینه است. در حقیقت، با توجه به الگو برداری این برنامه از مدل های غربی، پیامدهای پیش بینی نشده ای به وجود آمد و مشکلاتی را برای وضعیت اقتصادی و اجتماعی ایران پدید آورد.
سیاست تعدیل، در حقیقت به توصیه نهادهای بین المللی و نظام سرمایه داری برای توسعه در کشورهای جهان سوم صورت می گیرد و لازمه اجرای آن و استفاده از حمایت های این نهادهای بین المللی، اجرای برخی از برنامه های مورد نظر انان است. (مصلی نژاد، 1384، 2)
بدین ترتیب، اجرای این برنامه ها مستلزم بهره گیری از الگو های فرهنگی خاصی در کشور بود که از آن، به فرهنگ توسعه تعبیر می شود. به واقع در اجرای این برنامه ها نیاز به نوعی فرهنگسازی- با تاکید بر اقتصاد مطلوب تر، رفاه حداکثری و افزایش ثروت- مطمح نظر قرار می گیرد.
بنابراین، هرچند انقلاب اسلامی حاکمیت پارادایم پیشرفت بر مبنای مقتضیات بومی و نفی مدرنیته بود، اما با پایان یافتن جنگ در رسیدن به پیشرفت، قرائت و تفسیری از پیشرفت شکل گرفت که گرایش هایی به پارادایم «ترقی» داشت. البته این نگرش، با نگاه ترقی غربی افراطی اولیه و دیدگاه شبه ترقی، تفاوت داشت اما نوع نگاه به مقوله توسعه و بهره گیری از الگوهای بیرونی برای رسیدن به آن، وجه ترقی غربی را به ان می داد. این نگرش چند سال بعد تقویت شده و با وضوح بیشتری در قالب طرح موضوع تقدم «توسعه سیاسی» بر توسعه اقتصادی مطرح شده و اخذ برخی از مبانی دمکراسی را به منظور پیشرفت، ضروری می دانست.
طرح بحث تهاجم فرهنکگی در این سال ها، به ویژه از سوی رهبری نظام، از جمله مواردی است که توجه را به نفوذ فرهنگی در این سال ها، به ویژه از سوی رهبری نظام، از جمله مواردی است که توجه را به نفوذ فرهنگی غرب به شکل بسیار خفی و غیر ملموس در این دوران می کند بدین ترتیب، عدم تناسب الگوهای مطرح شده با مقتضیات فرهنگی جامعه ایران که با پارادایم پیشرفت فاصله گرفته بود، برخی چالش های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را برای جامعه پدید آورد.
افزون بر این، الگوهای بیرونی توسعه، محصولات فکری سیاسی و اقتصادی خاصی را مانند سکولاریسم، سود آوری نامحدود، صنعتی شدن نامحدود، دولت سالاری، حاکمیت مطلق بخش خصوصی، فرد گرایی مطلق و دنیا پرستی در پی داشت. (سریع القلم، 1375: 50 و 51)
صاحب نظران اقتصادی و اجتماعی بر این باورند که اجرای این الگوها، ناخواسته موجود مشکلات اقتصادی و اجتماعی نظیر نابرابری اجتماعی نیز شد این امر، تغییرات ارزشی و فرهنگی نیز در پی داشت که خود چالشی برای برنامه های بعدی به شمار می رفت. یکی از این تغییرات، تجمل گرایی ونیز تبدیل شدن ثروت به یک ارزش اجتماعی در میان برخی قشرهای جامعه بود. (رفیع پور، 1375: 270- 245)
بدین ترتیب، فرآیند باسازی اقتصادی در ایران که با عنوان توسعه ارائه شد دارای مشخصه هایی بود که به تدریج موجب بروز شکاف هایی در جامعه از لحاظ سیاسی، فرهنگی و اقتصادی شد در این زمان، هنگام آغاز برنامه اول توسعه اقتصادی، سخنان برخی مسئولان، نشان دهنده نوع نگاه جدیدی بود که برای پیشرفت ایران برگزیده بودندبه همین دلیل؛ ارزش هایی در جامعه شکل گرفت که ارزش های پیشین را به چالش کشید بدین ترتیب، به اقتضای ضرورت های سیاست و به دنبال ظهور گروه های جدید که خواهان نوسازی سیاسی بودند به تدریج ارزش هایی که دارای رنگ و بومی ملی و اساطیر هستند، احیا شد و بر هویت ملی ایرانی در کنار هویت اسلامی تأکید گردید.
این وضعیت با ظهور نسل جدید وابسته به طبقات مدرن پس از دوم خرداد 76 که در گذشته دچار انفعال شده بود، عرصه های تازه ای را برای گسترش گفتمان های مربوط به رابطه سنت و مدرنیسم فراهم ساخته و چالش هایی در راه پارادایم پیشرفت اسلامی- ایرانی ایجاد کرد و به عبارت دیگر، دوره جدیدی از چالش میان دو پارادایم شکل گرفت.
نگرش گفتمان اصلاحات به وضوح توسعه سیاسی، به وضوح استفاده از الگوهای بیرونی و اخذ مبلی معرفتی بیرونی برای رسیدن به پیشرفت را نشان می دهد از اهداف اساسی این گفتمان، ایجاد تغییرات بر اساس دمکراسی غربی بود.
گفتمان توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی با بهره گیری از الگوهای بیرونی در برخی از موارد با پارادایم پیشرفت اسلامی د رتضاد بود و در چالش اساسی با آن قرار می گرفت و پیامدهای فرهنگی خاصی را بدنبال داشت. سیاست های اجرا شده در این دوره، ناخواسته برخی پیامدهای اقتصادی خاص ررا به دنبال داشت که از ارمان های انقلاب اسلامی فاصله می گرفت. (همان: 275- 255)
شکل گیری چالش های عمده میان پارادایم پیشرفت که بر مبنای اصول انقلابی است، با توسعه گرایی که به جریان ترقی، قرابت هایی دارد را می توان در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 و پس از آن و مطرح شدن گفتمان عدالت به آرمان های انقلاب اسلامی نزدیک بود مشاهده نمود. برخی تحلیل گران، نتیجه انتخابات سال 84 را واکنشی به جریان فکری حاکم شده بعد از دوران جنگ می دانند.
نتیجه گیری
در مقاله حاضر تلاش کریدم تا موضوع پیشرفت در ایران معاصر و ارتباط وسایل قبل از انقلاب و موضوعات سه دهه پس از انقالب را در قالب چالش میان پارادایم «ترقی» و «شبه ترقی» غربی وابسته و الگوی «پیشرفت» اسلامی بررسی می کنیم.
چالش میان این دو عصر مشروطه، شکل بارزی به خود گرفت که در قالب دیدگاه مشروطه غربی و مشروطه مشروعه ظهور و بروز پیدا کرد. پس از آن با حاکمیت پارادایم ترقی، زمینه های روی کار آمدن استبداد و سپس، وابستگی و چپاول فراهم گردید.
در عین حال، الگوی «پیشرفت» در عصر پهلوی نیز در عین چالش با «شبه ترقی»، فرایند تکاملی خود را طی کرد تا اینکه در دهه چهل و پنجاه شمسی با طرح نظریه حکومت اسلامی، شکل متکامل به خود گرفته و بستر ساز انقلاب اسلامی شد از این منظر، انقلاب اسلامی را می توان شکل تکامل یافته الگوی پیشرفت اسلامی دانست که ماهیتی هویت خواهانه و استقلال طلبانه دارد و به دنبال راهکارهایی است که به پیشرفت بر مبنای مقتضیات بومی و درونی و بر اساس هویت خواهی و استقلال طلبی ایران و نفی پارادایم «ترقی» و «شبه ترقی» غربی، حرکت خود ادامه داده و آن را به چالش کشاند و با پیروزی انقلاب اسلامی، الگوی پیشرفت به پارادایم مهم و مسلط در عرصه داخلی و در عرصه بین المللی بدل گردید.
اگرچه انقلاب اسلامی با چنین رویکردی اتفاق افتاد اما جریان های فکری ترقی در برخی مقاطع از تاریخ سه دهه انقلاب اسلامی با ترفندهای مختلف و بعضاً با قرائت های دینی، توانست به اجرای سیاست های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی با نگرش ترقی خواهانه غربی بپردازد، اما از انجا که با اصول انقلاب اسلامی فاصله داشت، زمینه های بروز چالشی دیگر میان دو پارادایم ترقی غربی و پیشرفت اسلامی به ویژه در دهه سوم انقلاب را پدید آورد. حاصل این چالش، روی کار آمدن دوباره پارادایم پیشرفت و نفی قرائت دیگری از ترقی غرب محجور بوده که از آرمان های انقلاب اسلامی سرچشمه می گرفت.
تجربه تاریخی در چالش میان این دو الگو نشان می دخد که ترقی خواهی، همواره با ناکامی های اساسی مواجه شده و نظریه های بومی و درونی و مبتنی بر مبانی دینی اصیل، مقبولیت بیشتری در جامعغه داشته است.
منابع:
1-قرآن کریم
2-بروجردی، مهرزاد، 1378، روشنفکران ایرانی و غرب، ترجمه جمشید شیرازی، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، چاپ سوم.
3-بصیرت منش، حمید، 1376، علما و رژیم رضاشاه: نظری بر عملکرد سیاسی- فرهنگی روحانیون در سال های 1320، 1305، تهران، موسسه چاپ و نشر عروج.
4-پارسانیا، حمید، 1380، حدیث پیمانه: پژهش در انقلاب اسلامی، قم، دفتر نشر معارف.
5-پهلوی، محمد رضا، بی تا، به سوی تمدن بزرگ، بی جا.
6-رفیع پور، فرامرز، 1375، توسعه و تضاد، تهران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی.
7-زمانی، سید رضا، 1388، «آینده انقلاب اسلامی در اندیشه شهید مطهری»، قم، فصلنامه علمی- پژوهشی مطالعات انقلاب اسلامی، سال ششم، شماره 18، پاییز 1388.
این وبلاگ جهت معرفی خدمات دانشجویی ثامن الائمه شهرستان اهر ایجاد گردیده است